
خوب از بد:
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی
روی ماه خویش را در برکه می دیدی ولی سهم ماهی های عاشق را چه خوش پرداختی
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای دوست گاهی تو دل می باختی
من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود می توانستی نتازی بر من، اما تاختی
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست عشق را شاید، ولی هرگز مرا نشناختی
# فاضل نظری
این شعر رو خیلی دوست دارم... 
نظر فراموش نشههه!!!
اگه هیچ کس نیست؛ خدا که هست!!!
برچسب:
نویسنده: کیان رستمی